تبليغاتX
html> شروع دوباره

 

 

 

اگه بگم که حاضرم فدای چشات بشم

 

 

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی

 

 

اگه بگم بهونه ی هر نفسم نویی

 

 

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

 

 

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می گنم

 

 

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

 

 

اگه بگم برای خوشبختی تو خدا را فریاد میزنم

 

 

اگه برات بگم که برای تو زندگی می کنم

 

 

اگه بگم ...

 

اینارو نوشتم که بگم خیلی دوست دارم

 

 

 

می دونم که تو هم منو اندازه خودم دوست داری  .........

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:55 توسط مهسا |

اگر بگریم گویند که عاشق است.

اگر بخندم گویند که دیوانه است.

پس میگریم و میخندم !

که بگویند یک عاشق دیوانه است!

تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:51 توسط مهسا |

 سلام  ما که رفیتیم سر زندگی

  انشاالله شما هم  برید سر زندگیتو باز هم میام

توگفتي به قلب ساده ی من

توگفتي به قلب پاره پاره ی من

توگفتي خیلی زیرکانه

توگفتي با لبخندی عاشقانه

توگفتي یه هو، تو روی من

توگفتي به قلب خسته من

توگفتي ناگهان تو چشمام

توگفتي با حرفای عاشقانت

توگفتي واقعا مجنونانه

توگفتي عاشق ترینم

توگفتي مجنون ترینم

توگفتي آهسته به گوشم

  

دوست دارم ...   دوست دارم ...   واقعا دوست دارم      

من  هم می گم

 

       دوستت دارم .... دوستت دارم..... واقعا دوستت دارم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:57 توسط مهسا |

       

                بسم الله الرحمن الرحیم

 

 یا مقلب القلوب و الابصار

 

یا مدبر الیل و النهار

 

یا محول الحول و الاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

                

  عید برهمگان مبارک

 از  ته دلم از  خدا می خوام

  همه تو این سال جدید به ارزوهای دلشون برسن  

 باز هم می گم  عید تون مبارک  

    

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:13 توسط مهسا |

 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد .

 

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

 

. يادم باشد كه روز و روزگار خوش است   وتنها دل ما دل نيست

 

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

 

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

 

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن

 

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

 

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

 

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

 

يادم باشد زندگي را دوست دارم

 

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي

 

يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن

 پي ببرم

 

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد

 به اسرار عشق پي برد و زنده شد

 

يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

 

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شو

 

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

 

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

 

 يادم باشد زنده ام

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:44 توسط مهسا |

آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟

تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم.
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده .
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما....

اما خوشبختي من در با تو بودن بود
افسوس كه خوشي ها تمام شد
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد
اما اگر تو بدون من خوشبختي

دوري را تحمل مي كنم

من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند

و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.
لعنت به اين دنيا

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:52 توسط مهسا |
 

درد دلهایم مثال طوماریست بی پایان...

غم در شبانه هایم بی داد می کند...

عشق اغاز جنون بود در من....

و حال ویرانی لحظه های باقی مانده....

آن زمان که آرزویت در تمام وجودم ریشه داشت, بی کس و تنها ماندم..

 حال از زندگی چه می خواهم ؟ ............جز جواب تمام دلتنگی هایم.....

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:15 توسط مهسا |
    دیشب به تموم خاطره های نداشته ام خندیدیدم

عکس تموم لحظه های تلخ رو قاب کردم و به دار آویختم

صدای پای آب رو از آسمون شنیدم

 

زیر باران رفتم

شاید احساس هم هوایی بخورد؟!!

گوش کن!

ترانه آبی باران را می شنوی؟

 

همیشه دستانی از آسمان اشک هایت را پاک خواهد کرد

ای که به ریزش اشک ها رحم می کن

 

دستان خیس باران اشک هایم را از گونه هایم پاک کردند

 

صبح با لبخند آفتاب، ابر های سیاه را فراموش کردم

ای جان آفتاب! بار دگر ز روزن دل خستگان بتاب

که ما دل خستگان؛ نور امیدت را گرامی می داریم!

 

لحظه ای خیال سبز سهراب از ذهنم گذشت

و چه زیبا می گفت که:

 

                       چشم ها را باید شست

و شاید جور دیگر بایددید

 


رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم


با تو هستم هر کجا هستم


از عشق تو جاودان ماند ترانه من


با یاد تو زنده ام، عشقت بهانه من


پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من


تا ریزد گل از رخت در آشیانه من


رفتم و بار سفر بستم


با تو هستم هر کجا هستم


آهم را می شنیدی


به حال زارم می رسیدی


نازت را می خریدم


تو ناز من را می کشیدی


بخدا که تو از نظرم نروی


چو روم ز برت ز برم نروی


رفتم و بار سفر بستم


با تو هستم هر کجا هستم


اگر مراد ما برآید چه شود


شب فراغ ما سر آید چه شود


به خدا کس ز حال من خبر نشد


که به جز غم نصیبم از سفر نشد


نروی یک نفس ز پیش چشم من


که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد


رفتم و بار سفر بستم


با تو هستم هر کجا هستم

 

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 10:50 توسط مهسا |

بنام خداوند عشق  آفرین



با آب گوارائی که از رودی در گذر بود آشنا گشتم .

دلم را دادمو مثل یک قایق رهاگشتم .

آب جاری شده رود متعلق به اقیانوس آرام بود .

پس آنجائی که پایان یافت این رود آغاز دریا بود.

ولی شب بود اما نور ماه در آب نمایان بود .

من هم عاشق شدم بر نور ماهی که در آنجا بود .

دلم خوشنود وخندان بود در آرامش دریا .

و این آرامش دریا مرا در کهکشانها برد

 
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت :

 

گفت:جایی که داری میری مردمی داره که دلتو میشکنه .

 

نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم   تو تنها نیستی

 

تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری

 

قلب میذارم که جا بدی

 

 اشک میدم که همراهیت کنه

 

 و مرگ که بدونی بر میگردی

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:10 توسط مهسا |
 سلام اقامحزون

  اقامحزون من مهسای شما نیستم  ولی  ان می شناسم

فکر کنم اشتباهی پیش امده  من پیغام های شما روبهش میرسونم

 راستی لطف کنید   ادرس سایتون   رو واسم  بنویسید ممنون

 

 از دوست های خوبم ممنون میشم اینجا برام نظر ندن

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:41 توسط مهسا |